خواص  گياهان  دارويي  حروف ( ص ، ط ، ع ، غ )

نويسنده: فرشته کريمي

«ص »

صندل

چوبهاي ستبري است که از مرز مملکت چين مي آورند و سه نوع است : زرد ، سرخ ، زرد مايل به سپيدي که بعضي آن را مقاصيري مي گويند .
بوي مقاصيري از بوي بقيه خوش تر است .
مزاج :سرد و خشک
خاصيت :صندل و به ويژه صندل سرخ رنگ مانع تراوش رطوبت بدن
است .ورم :صندل و به ويژه سرخ رنگش ورم گرم را تحليل مي برد .بر باد سرخ بمالند مفيد است .
سر :در علاج سر درد بد نيست .
سينه :خوردني و ماليدني تپش ناشي از تب ها را علاج است .
اندام هاي غذا :خوردن و ماليدنش ناتواني معده گرم را برطرف مي کند .
تب ها :صندل و به ويژه سفيد رنگ مقاصيري در علاج تبهاي گرم سودمند است .

صدف

گوشت صدف بياباني (حلزون )را خرد کنند و بسايند و بر تن بمالند بسيار خشکاننده است . سوخته صدف فرفيري بادشکن ، زداينده و هم قوت عرق نعنا و بونه است .همه انواع صدف هاي ريزه استخوان و خار را جذب مي کنند به شرطي که درسته و بي هيچ تغيير حالتي استعمال شوند .
آرايش :همه پوشش هاي صدفي و پوسته صدف ها وقتي که مي سوزند زداينده لک و پيس اند .صدف خام و ناسوخته پيکانهاي استخواني را جذب
مي کند. اگر صدف فرفيري (ارغواني )را در روغن زيتون بپزند و بر جاي مو بمالند از ريزش مو جلوگيري مي کند .
ورم و جوش :ماده لزجي که بر حلزون است و آن را زنگ حلزون گويند اگر با کندرو الوا و مر مخلوط کنند تا بر پرمايگي عسل در آيد ، ورم بناگوش را خشک مي کند و اگر رطوبتي در ژرفا داشته باشد بر مي چيند .
زخم و قرحه :سوخته فرفيري زخم را مي زدايد ،پاک مي کند و بهبودي مي بخشد . صدف سوخته با نمک داروي سوختگي است و بر سوخته مي پاشند تا آن را خشک کند .سوخته هر صدفي براي معالجه مفيد است .
در علاج زخم و به ويژه زخمي که بر عصب باشد صدف همراه گوشتش و کندر و مر بر او بگذارند و اگر با گرد آسياب هم باشد داروي خوبي است و زخم را شفا مي دهد .
مفاصل :صدف را ضماد کنند علاج درد مفاصل و نقرس است و ورم مفاصل را فرو مي نشاند .
سر :سوخته صدف فرفيري و به ويژه اگر با نمک سوخته شود دندان را جلا مي دهد .صدف را بسايند و با سرکه آميزند خون دماغ را قطع مي نمايد .
چشم :صدف را با گوشتش بسوزانند و سوخته را بشويند و در چشم بکشند آماس پلک را فرو مي نشاند ، سفيدي و تم را از چشک مي زدايد .
اگر گوشت صدفي را که به (طيلس )کهنه مشهور است بسوزانند و سوخته آن را با قطران بسايند و بر پلک بمالند مانع رويش مو مي شود .
ماده لزجي که بر حلزون بياباني است موي برگشته پلک را مي چسباند .
اندام هاي غذا :گوشت هر صدفي که برشته و نپخته نباشد درد معده را تسکين مي دهد .صدف فرفيري را با سرکه بخورند علاج طحال است . ضماد صدف را بر استسقاء بگذارند تا پايين نياورد جدا نمي شود ، و بايد بگذارند تا خودش بيفتد .و به ويژه در علاج استسقاء صدف بياباني که بسيار خشکاننده است از ساير صدف ها مؤثرتر است .
اندام هاي راننده :گوشت صدف فرفيري ملين نيست .
گوشت صدفي که مردم شام آن را (طالبيس )مي گويند ، تاتر است و به ويژه آبگوشتش ملين است و همچنين آبگوشت صدفهاي کوچک ملين است .
دود بر کشيدن از سوخته صدف فرفيري علاج خفگي زهدان است و بچه دان را بيرون مي آورد .
دود گوش ماهيهاي ساحلي از قبيل بابلي ، قلزمي ، در علاج خفگي زهدان مفيد است و صرع زدگان را به هوش مي آورد .
صدف را بردارند حيض را ريزش مي دهد .
زهرها :گوشت صدف پادزهر سگ هار است .

صنوبر

درختش مشهور است .
مزاج :الياف صنوبر بزرگ بسيار قوي و الياف صنوبري که آن را فوفي مي گويند ناتوان تر است .
خاصيت :اليافش بسيار قبوضيت دارد . کرمي که در صنوبر است در برندگي همانند آلاکلنگ است .
زخم و قرحه :اليافش زخم را بهبود مي دهد . در علاج زخم ناشي از سوختگي مفيد است .اليافش به اندازه اي گيرنده است که مي تواند پوست انداختن از ضمادش شفا يابد .اليافش را بسايند و گردش را بر سوخته آب گرم بپاشند مفيد است .ساييده برگش را بر زخم بگذارند زخم را بهم مي چسباند .
اليافش در علاج جاي ضربه خوردن مفيد و بهم آورنده زخم است و برگش که نمناک تر است در اين زمينه از الياف مؤثرتر است .
سر:آب پز پوست صنوبر را در دهان بگردانند بسيار بلغم بيرون مي آورد.
درآب جوشيده اليافش را با سرکه دردهان بگردانند درد دندان تسکين مي يابد .آب پز الياف صنوبر و سرکه را در دهان بگردانند بلغم هاي بسيار سرازير مي کند .
چشم :دود صنوبر از ريزش مژه جلوگيري و خوره گوشه چشم را درمان مي کند .
سينه :دانه اش داروي سرفه کهنه است .
اندام هاي غذا :خوردن پوست و برگ صنوبر درد کبد را درمان مي کند .
اندام هاي راننده :دانه اش شکم را بند مي آورد . تخم صنوبر با تخم خيار چنبر همراه آب انگور کهنه سياه انگور خورده شود ريزش بول مي دهد و علاج زخم گرده و آبدان است .الياف صنوبر شکم را بند مي آورد .

صنوبر هندي

از تيره سرو کوهي است و آن را صنوبر هندي مي گويند .
چوب هايش به چوب زرنباد شبيه است کمي تندمزه و شيره اش گرم و تند مزه و تشنگي آور است .
مزاج :خشک و گرم است .
خاصيت :تند مزگي شير آن چنان است که مي سوزاند و قابض است .
مفاصل :در مداواي سستي اعصاب و فلج و دهان کجي بهترين علاج است .
سر :در علاج بيماري هاي سرد مغز و سکته و صرع سودمند است .
اندام هاي غذا :شيرش تشنگي آور است .
اندام هاي دفعي :سنگ کليه و مثانه را خرد مي کند . شکم را بند مي آورد . سستي مقعد را بر طرف مي کند به شرطي که در آب پزش بنشينند .

«ط »

طاليسفر (نبق هندي )
پوسته اي است ره آورد هندوستان قبض و تند و کمي خوشبو
کمي لطافت دارد و گوهر خاکي در آن زياد است .
مزاج :گرم و خشک
اندام هاي دفعي :در ذرب (فساد معده ) و زخم هاي روده و خونريزي زهدان و خونريزي مقعد و علاج بواسير مفيد است .

طريقوليون

ديسقوريدوس گويد :گياهي است که در کرانه هاي دريا رويد و مد دريا به آن مي رسد .رويشش در آب نيست و از گياهان آبزي به شمار نمي آيد .
گويند گل اين گياه در روز سه مرتبه تغيير رنگ مي دهد .
گياهان سفيد ، درنيمروز بنفش و نزديک غروب به رنگ سرخ خوني درمي آيد.
مزاج :گرايش به گرمي دارد .
اندام هاي دفعي :اگر آن را با نوشآب هاي بنوشند مواد آبکي شکم و بول را ريزش مي دهد .
زهرها :قبل از ساير پادزهرها آنرا براي دفع گزند سم استعمال مي کنند .

طرفحوماس

ديسقوريدوس گويد :بعضي اين گياه را ادبار گويند .
اين گياه در جاهايي پيدا مي شود که رستنگاه پرسياوشان است و تمام کارهاي پرسياوشان را انجام مي دهد .

طراغيون

از گياهان جزيره کرت است .
خاصيت :ديسقوريدوس گويد :اگر تيري در گوشت تن بزکوهي قرار بگيرد و بز به ميان اين گياه بخزد تير بيرون مي آيد .
اگر اين گياه را ضماد کنند پيکان و خارها و خليده ها را از گوشت بيرون مي کشد .
اندام هاي دفعي :خوردن آن چکميزک را قطع مي کند .سنگ مثانه را خرد مي نمايد .حيض را راه مي اندازد و زخم روده ها را معالجه مي کند .

طلق (تلک )

بعضي گفته اند که خوردن آن خطرناک است زيرا به گوشه و کنار و پيچ و خم هاي معده مي چسبد .
چنگ اندر گلو و مري مي زند .دوشيدن تلک از اين قرار است :تلک را با چند قطعه يخ و چند دانه شن در پارچه اي مي ريزند و بهم مي زنند تا حل شود .
مزاج :سرد و خشک .
خاصيت :قبض است .بازدارنده نزيف خون است .
سينه :آماس هاي تازه برخواسته پستان ، ميان دو ران ، پشت گوش و هر جايي را که سست گوش باشد درمان مي کند .
اندام هاي تنفسي :با آب بارهنگ باشد خون برآوردن را قطع مي کند .
اندام هاي دفعي :خوردن شستشو داده اش خونريزي مقعد و زهدان را قطع مي کند ماليدن محلولش نيز همين اثر را دارد .

طوقريوس

ديسقوريدوس گويد :گياهي است که شاخه هاي بسيار و شبيه به چوبدستي دارد .خوردن آب پزش آماس طحال را به کلي مي برد . اگر آن را با سرکه و انجير ضماد نمايند باز هم براي طحال دارويي مفيد است .

طيقاقوواون

ديسقوريدوس گويد :برگ اين گياه به برگ تاجريزي مي ماند .شاخه هاي بسيار دارد .گلش سياه و کوچک و بسيار است . زهدان را مي پالايد و مواد سيلاني را بر مي چيند .
اگر آن را همراه چيزي کنند و بخورند مي گويند شير پستان را زياد مي کند .

طين شاموس

خاصيت :در بند آوردن و ساير کنش ها همانند گل مهر زده است و تفاوت در اين است که شاموس از مهر زده هوايي تر و سبک تر است .
مزاج :کشدار ، لزج و چسبنده است .نياز به شستشو ندارد .
سردي بخش و بسيار آرام کننده است .
ورم و جوش :ورم گرم نوخواسته را باز مي دارد ، در اين زمينه از ساير گلها کاري تر است .شاموس نفع رسان ، بي آزار است و چون گل مهر زده نيست که زبري آزاد دهنده همراه داشته باشد .
زخم و قرحه :در علاج سوختگي ها کمتر از مهر زده است . زيرا کش داريش بسيار است و از فايده اش مي کاهد .
مفاصل :در علاج نقرس نوظهور مفيد است .
چشم :تاول هاي قرنيه را معالجه مي نمايد .
سر و سينه :در علاج ورم پستان و دمل پشت گوش مفيد است .
اندام هاي دفعي :بهم خوردن عادت ماهانه را عادي مي سازد و خونريزي زهدان را باز مي دارد .

«ع »

عاليون

بعضي اين گياه را غاليون و گروهي (عالاريون )مي گويند و همه به معني شيربند است .زيرا همچون پنير مايه شير را مي بنداند .
برگ و شاخه اين گياه شبيه برگ و شاخه (حرينان )است .
خاصيت :گلش ضماد شود در خونريزي مفيد است .
زخم :گل و برگش داروي سوختگي است .
مفاصل :آن را با موم و روغن گل مخلوط کنند و نمک بزنند تا سفيد شود داروي خستگي و علاج درد ناشي از خستگي است .
اندام هاي راننده :بيخش شهوت انگيز است .

عالوسيس

بعضي گويند اين گياه را در طبرستان (بربهم )مي گويند .
گياهي است که تماماً به گزنه مي ماند .ليکن برگش از برگ گزنه صاف تر است و اگر در دست فشار دهي بويي بسيار بد مي پراکند .
خاصيت :سفتي ها را نرم مي کند .
زخم :در علاج زخم پليد و خوره مفيد است .
ورم :ضماد کنند و نيم گرم روزي دو بار بر ورم بگذارند ورم هاي سرطاني و خنازير و ساير ورم ها را علاج مي کند .
سر :برگ و شاخه هايش ضماد شود در علاج ورم پشت گوش و لوزتين مفيد است .

عدس

دو گياه به نام عدس هستند .خوردني که کاشتني و بياباني دارد و نوع بياباني خوب نيست و ديگري عدس تلخه مي باشد .
بهترين عدس خوردني آن است که زود بپزد و اگر در آب مي ريزند آب را سياه رنگ نکند .
مزاج :گرم و خشکي معتدل دارد .
خاصيت :ترکيبي از قواي گيرنده و زداينده و بادزاست کسي که عدس مي خورد خواب هاي پريشان مي بيند .خون را پرمايه مي گرداند و در رگ ها روان نيست .بول و حيض را کاهش مي دهد .
ورم :عدس را با سرکه بپزند و ضماد کنند علاج خنازير و آماس هاي سفت است .عدس با اينکه بازدارنده است اما ريم و چرک را جمع مي کند . زياد خوردن آن باعث سرطان و ورم هاي سفت مي شود .
زخم و قرحه :عدس را با سرکه بپزند زخم گود را از گوشت پر مي کند و زخم پليد را بر مي کند .
اگر دمل (زخم )بسيار بزرگ باشد عدس در سرکه پخته را با قبض تر از عدس قبيل پوست انار و غيره بر زخم بگذارند و اگر با آب دريا مخلوط کنند علاج خوره و باد سرخ و مورچگي و ترک هاي ناشي از سرما مي باشد .
مفاصل :براي اعصاب خوب نيست . عدس و قاوت را ضماد کنند و بر نقرس بگذارند مفيد است .
زياد خوردن عدس جذام مي آورد .
چشم :چون بسيار خشکي دارد کسي که زياد عدس بخورد به تيرگي چشم گرفتار مي آيد .
از عدس ، شاه افسر ، روغن گل و به ضماد سازند و بر چشم گذارند آماس گرم چشم فرو مي نشيند .
سينه :عدس را در آب دريا بپزند و ضماد کنند آماس پستان که ناشي از جمع شدن خون يا شير باشد از بين مي رود .
اندام هاي غذا :دير هضم است و با معده سازگار نيست . بادآور و سنگين است . مي گويند سي دانه عدس پوست کنده را بخورند سستي معده را از بين مي برد .نبايد با عدس شيريني بخورند و گر نه راه بندان در کبد روي مي دهد .
اندام هاي راننده :عدس و شاه افشره و به روغن گل را ضماد کنند و بر ورم مقعد بگذارند فرو مي نشيند .عدس بياباني که عدس تلخ است خون را بيرون مي آورد .
عدس که خون را غليظ مي گرداند سبب کاهش بول و حيض مي گردد . اما عدس تلخه بر عکس بول و حيض را سرازير مي آورد و ريزش مي دهد .

عرقون

به عقيده ديسقوريدوس گياهي است که برگ دراز و دو نيمه دارد و به برگ آلاله شبيه است بيخش لوله اي شکل و سفت و خوردني است .
ورم زهدان را علاج است .

عسل

عسل بسيار خوب آن است که کاملاً شيرين مزه ، خوشبو و رنگش به سرخي بزند و پر مايه باشد و بهم متصل .مي گويند عسل تابستاني خوب نيست .
مزاج :گرم و خشک
خاصيت :زداينده است ، دهانه رگها را باز مي کند ، رطوبت را از بين مي برد و مانع تباهي و گنديدگي مي گردد .
آرايش :به تن بمالند شپش و رشک را از بين مي برد با کوشنه مخلوط باشد و بر پوست بمالند لکه هاي سياه چهره را حتي اگر کهنه هم باشد از بين
مي برد .عسل و نمک با هم لکه هاي بادمجاني رنگ ناشي ازضربه خوردن را مي زدايد.زخم :زخم هاي ژرفا را پاک مي کند ، عسل را آنقدر بر آتش بگذارند تا غليظ شود ، زخم هاي تازه را بهم مي آورد . عسل و شبت را بر پوست بمالند ( قوبا )را شفا مي دهد .
سر :نمک اندراني را با عسل مخلوط کنند و نيمه گرم در گوش بچکانند چرک را از گوش مي زدايد ،زخم هاي داخل گوش را مي خشکاند و حس شنوايي را نيرو مي دهد . عسل تند مزه و سمي را بو کنند عقل از سر مي پرد و تا چه رسد به خوردنش .
چشم :عسل ، تم چشم را از بين مي برد .
نفس و سينه :غرغره کردن با عسل و عسل به دهان ماليدن علاج خناق و لوزتين است .
اندام هاي غذا :عسلاب اشتها را بر مي انگيزد و توان بخش معده است .
اندام هاي راننده :عسل نيشکر ملين است ولي عسل (طبر )ملين نيست .
زهرها : عسل را با روغن آميزند و بر آتش بگذارند تا گرم شود و به گرمي بخورند پادزهر افيون خوردگي و نيش حشرات موذي است .ليسيدن عسل پادزهر سگ هار و قارچ سمي است .کسي که سم خورده عسل بخورد قي مي کند و اثر سم خنثي مي شود .
بو کردن عسل تند مزه و عطسه آور است يکباره عقل را از سر بدر مي کند و عرق سرد بر بدن مي نشيند و علاجش آن است که ماهي شور بخورد و بعد قي کند .

عشقه

به رنگ هاي سياه و سفيد و سرخ هست و هر سه گونه اش تند و گيرنده است .
مزاج :گرايش به گرمي دارد .
خاصيت :با عصب سازگار نيست .
آرايش :آبي که از آن مي تراود شپش کش است و مو را مي سترد .
زخم و قرحه :براي زخم علاج خوبي است ، سرايت زخم پليد را باز مي دارد .
از عشقه و موم و روغن گل مرهم مي سازند و بر سوختگي مي گذارند بسيار مفيد است .
مفاصل :براي عصب زيان آور است .
سر :افشره آن را با روغن زيتون ، نطرون و عسل مخلوط کنند و به بيني بکشند سردرد مزمن از بين مي رود .
اندام هاي غذا :عشقه سبز را با سرکه ضماد بگذارند به نفع طحال است .
اندام هاي راننده :با سه انگشت از گل سفيد رنگ عشقه را با آب انگور کهنه بخورند و در روز دوبار اين کار را انجام دهند علاج گرفتگي يا پيچ خوردگي روده است .
ضماد عشقه سبز و شکوفه هايش خون حيض را راه مي اندازد .
بعد از حيض کمي عشقه دود کنند و برکشند مانع بارداري است .
شاخه اش را که سرش به سوي درون باشد بردارند حيض را بيرون مي ريزد.
گلش شکم را بند مي آورد .
زهرها :بيخ عشقه را با آب انگور کهنه و سرکه بخورند پادزهر نيش رتيل است .

عناب

ميوه درختي است که ميوه و درخت آن را همه مي شناسد و اکثراً در گرگان ديده مي شود . در جاهاي ديگر هم هست ولي عناب گرگان از همه درشت تر است .
تا درشت تر و زيباتر و سرخ رنگ تر باشد بهتر است .
مزاج :سرد، خشکي و رطوبتش تقريباً معتدل و کمي به سوي رطوبت است .
خاصيت :کم غذا و دير هضم است .
سينه :با سينه و شش سازگار است .
اندام هاي غذايي :به زيان معده است و به دشواري هضم مي شود .
اندام هاي راننده :به عقيده بعضي براي گرده و آبدان خوب است .

عنبر

پندارند که عنبر از چشمه اي در ميان دريا مي جوشد بعضي مي گويند کف دريا است و گروهي برآنند که سرگين حيواني است که در سرزمينهاي دور از ما زندگي مي کند .
نوع خوبش عنبر خاکستري رنگ است که بسيار قوي مي باشد .
در درجه ي دوم عنبر کبود و درجه سوم عنبر زرد خوب است و بدترينش عنبر سياهي است که اکثراً آن را بلعيده و بعد از آنکه مرده است از شکمش بيرون آورده اند و آن را «منده »مي گويند .
مزاج :گرم و خشک
خاصيت :گرماي لطيف مي بخشد و از اين رو با مزاج پيران سازگار است.
آرايش :از منده که عنبر سياه است نوعي است که دست را سياه مي کند و ممکن است آن را در رنگ بازدادن رنگ پريده ها (موهايي رنگ شده که رنگ باخته اند )به کار برد .
سر :براي مغز و حواس مفيد است .
سينه :براي قلب بسيار خوب است .

عنصل

پياز موش است ، برگش به برگ سوسن مي ماند ، رنگ گلش مايل به سياهي است .
مزاج :گرم و خشک
خاصيت :تکه کننده است و لزجي دارد .
آرايش :سوخته آن را عسل معجون کنند و بر سر بمالند علاج کم مويي و کم خوني است .
سينه :گلو را زبر مي گرداند ، در علاج برنشيت و خرخر سينه و سرفه هميشگي خوب است .

عود

تکه هايي از چوب و رگ هاي درختي است که از چين و هندوستان و عربستان مي آورند .در سختي و صافي به دسته هاون سنگي مي ماند که داروها را با آن مي کوبند .
بهترين عود مندلي ناميده مي شود که از هندوستان مي آورند . نوع دوم عود هندي است که از کوهساران مي آيد .
مزاج :گرم و خشک
خاصيت :لطيف ، بازکننده بند آمده ها و بادشکن است زيرا رطوبتي بسيار دارد .
آرايش :جويدنش دهان را بسيار خوشبو مي نمايد .
مفاصل :لزجي لطيف دارد اگر بر اعصاب بمالند اعصاب را تقويت مي کند.
سر:عود براي مغز و تقويت حواس بسيار مفيد است .
سينه :براي قلب شادي آور و توان بخش است .
اندام هاي غذا :رطوبت هاي گنديده معده را بر مي چيند و معده و کبد را توانا مي کند .
اندام هاي راننده :قبض است .

عودالنجور

چوبي است که پوسته رنگارنگ و بوي معطر دارد و در عطرها آن را به کار مي برند .
مزه اش گيرنده و کمي تلخي دارد .
اندام هاي سر :دهان را خوشبو مي کند .
اندام هاي تنفسي :در مداواي پهلو درد سودمند است .
اندام هاي غذا :درد کبد را درمان مي کند . يک مثقال از آن لزجي معده و ناتواني آن را بر طرف مي کند .
اندام هاي دفعي :خوردنش با آب علاج زخم روده و درد و پيچش گرم شکم است .

«غ »

غار

ثمر غار به شکل فندق کوچک است .
مزاج :دانه اش گرم و پوست ثمرش کمتر گرم است .
خاصيت :در همه اجزايش گرمي هست .برگ از دانه گرم تر و گرمي زاتر و خشکاننده تر است .
دانه اش سستي آورد .
آرايش:با انگور کهنه بر لک و پيس بمالند مفيد است .
ورم و جوش :با نان و قاوت بخيسانند و بر ورم گرم بگذارند سودمند است .
مفاصل :همه اجزايش در علاج درد عصب مفيد است .روغنش خستگي را در مي آورد .
سر :غار و روغنش علاج سردرد است .روغن غار درد سرد گوش را دوا مي کند ، شنوايي را باز مي گرداند .صداهاي گوش را مي خواباند . نزله ها را قطع مي کند .
سينه :با آب انگور کهنه سياه يا با عسل بخورند علاج تنگ نفسي و بلند نفسي است و شش را از زائده هاي رطوبتي حفظ مي نمايد .
غار و به ويژه دانه اش را با عسل بليسند در علاج زخم شش و بلند نفسي مفيد است .
اندام هاي غذا :روغن غار با آب انگور کهنه خورده شود ، يا پوست آن با آب انگور کهنه ريحاني باشد درد کبد را دوا مي کند . اما روغن و دانه غار معده را سستي مي دهد و سبب استفراغ مي شوند .
اندام هاي راننده :روغن غار دل بهم مي آورد و قي انگيز است ، بو و حيض را ريزش مي دهد .
آب پز غار را بخورند يا در آن بنشينند در علاج درد آبدان و زهدان مفيد است.
مقداري از آن را با عسلاب يا سکنجبين مي خورند داروي اسهال است .
خوردنش سنگ را خرد مي کند . دانه غار هم در خرد کردن سنگ مؤثر است .
تب ها :روغنش را بر تن بمالند از لرزه جلوگيري مي کند .
زهرها :با آب انگور کهنه بخورند پادزهر نيش کژدم است .
سبزش را بر جاي نيش هر زنبوري بگذارند مفيد است .غار عموماً براي هر حالتي از حالات مسموم شدن خوب است .
منبع: کتاب گياه درماني